تبليغاتX
راهبه ای در زمین
تقدیم به انسانهایی که غایت آمالشان آدمیت است...
كلافي از شانه ي خدا

                   پيچيده

به بازوي من

و من

          در انبوه دعاي معلق مؤمنان

             آويزان...

خداوندم:

ديروز بي تو يك قفس بودم

و امروز با تو آسمان را تجربه مي كنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 19:12  توسط آرزو | 
در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است

یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزی اش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

به کعبه گفتم تو از خاکی منم از خاک..چرا باید به دور تو بگردم ؟

ندا آمد که با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:35  توسط آرزو | 
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

بخدا معشوقه ی من بالاییست.......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:16  توسط آرزو | 
سلام.ببخشید دوستان این روزا سرم شلوغه.

بهتون سر میزنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 14:50  توسط آرزو | 
من چندان از خود راضی نیستم که آرزوی"نبودن"در سر بپرورانم

مرا گریزی نیست.جز آن که دشوارترین راه را برگزینم.

فصل ها را پی گیرم و خار و خاشاک سالیان را بر چینم دانه بیافشانم و در دل زمین آن را پاس دارم

و آن گاه.شکوفه را از نهان گاه خویش آواز دهم و آن را به نیرویی مجهز کنم که زندگی خویش را

استمرار دهد سپس آنگاه که تند باد در جنگل نعره می کشد باز گردم و آن را ریشه کن کنم.

باشد که آدمی از تاریکی ابدی خویش به هوش آید.

                                                                            "جبران خلیل جبران"

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 15:45  توسط آرزو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خداوندا من کوچکم..
دستم را بگیر
نگذار لباسهام خاکی شود....

نوشته های پیشین
تیر 1387
آبان 1386
مهر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM